قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

777

درة التاج ( فارسى )

و اگر ثانى باشذ بعضى از قوّت اگر قوىّ نباشذ بر تحريك آنك كلّ تحريك او كرده [ ( است ) ] لا شكّ قوىّ باشذ بر تحريك اصغر از آن . آنگاه كلّ را ممكن باشد تحريك آن اصغر را حركاتى اسرع ، بس تحريك كند در مثل زمان تحريك جزو - تحريكى كى عدد آن بيش « [ تر ] » باشذ ، بس عدد مبتدا از وقت معيّن اگر صادر شوذ از جزء ، اقلّ « [ از ] » آن باشد كى اگر صادر شود از كلّ ، جه او ابطأ « 1 » است ، بس آن بعضى باشد از صادر از كلّ ، و ابتداء هر دو يكى است ، و واجب باشذ كى ناقص شود مقوىّ عليه - نه از جهت مبتدا ، و آنج ناقص شذ از جهتى او « 2 » متناهى باشذ از آن جهت ، بس صادر از جزء متناهى باشذ از جهات ، و محال مذكور راجع گردذ ، - و بأين روشن شود استحالت اشتراك ايشان هر دو در فعل ، و خلاف درين باشذ كى فعل كلّ اشدّست از فعل جزء و هر قوّتى كى در جسمى است محتمل تجزّى است ، بس هيج جيز از قوى غير متناهى موجود نباشذ در جسم . و هيج قوّتى از قوى جسمانىّ غير متناهية التّحريك نيست ، خواه : تعلّق او بجسم تعلّق حلول باشذ - يا تعلّقى بوجهى ديگر . جه قوّت غير متناهى اگر تحريك جسمى كند در مسافتى بكلّ قوّت خويش ، نه ببعضى - تا اين نباشذ كى قوّت ارادىّ امساك كند از تشديد حركت و كمال آن قوّت بدوام تحريك منصرف شود « 3 » ، و قوّتى ديگر متناهى تحريك آن جسم كند بعينه در آن مسافت بعينها ، لا محاله هر يك ازيشان - تحريك در زمانى كنند « 4 » ، و نسبتى باشذ زمان ايشان را بضرورت ، و همجنين سرعت حركت هر دو و بطوء ايشان را نسبتى باشذ ، و هيج شكّى « 5 » نيست در آن كى قطع جسم آن مسافت را بقوّت غير متناهى در زمانى « 6 » باشذ كى اقصر

--> ( 1 ) - ابطال - اصل . ( 2 ) - از - اصل . ( 3 ) - نشود - م . ( 4 ) - كند - ط . ( 5 ) - شك - ط . ( 6 ) - مب بى : در زمانى .